قصه خاکستر و سیگار و زیرسیگاری
این یکی از اشعار قدیمی و مورد علاقه خودمه٬ برای زمانی که زیاد شعر می گفتم و زیاد شعر میخواندم ولی طبعا شاعر که چه عرض کنم هیچ وقت سراینده خوبی هم نشدم.
زمان تقریبی شعر برای سال ۸۰ یا ۸۱ هستش ٬ دورانی که جاذبه و قدرت عشق ما را تا کجاها که نمیبرد. "انصاری" تو این زمینه ها موفق تر و صاحب نظرتره شاید شعرها یا نوشته های بهتری رو از او اینجا دیدید.
ما و توتون ها
همیشه دلم
برای توتون های سیگار میسوزد
صبور٬ منتظر آتشند تا
برسد به جانشان و
بسوزاندشان
کسی هم ضربه ای
دستی زند
بتکاندشان در ظرف
تک تک
این را اکنون دگر
همه شان میدانند
و این سرنوشت را
خوب میشناسند
مانمیدانیم
نمیشناسیم
و میسوزیم
همگی هم پس از آن محکم پک معروف نمادین
پک آخر
تکانده میشویم در ظرف
با هم
سوختن را فقط آن وقت فهمیدیم
از سیگار فیلتری بود و دگر
خاموشی
بیچاره توتون ها
بیچاره تر ٬ ما
هادی احمدی
